گذر زمان
17 مرداد 92 پسرگلم سلام. امشب یهویی هوس کردم برم به آرشیو عکسات سری بزنم و یادی از روزهایی کنم که در طی 1سال و حدودا 5ماه گذشته کنار هم داشتیم البته مامان همیشه اون 9ماهی رو که تو توی دلم بودی رو فاکتور می گیرم با اینکه روزهای خیلی شیرین و صد البته تکرار ناشدنیه برامون. چه خوبه که آدم از خاطرات زندگیش عکس می گیره... با دیدنشون انگار همه چی 2باره براش زنده میشه..... دلم برای نوزادیت تنگ میشه با همه اون بیخواب هاش و بی تابی هاش..... با همه اون گریه های گاه و بیگاهت..... وای که اوایل من و بابایی چقدر می ترسیدیم وقتی تو زیاد گریه می کردی ... کلی هل می شدیم و هی تورو دست به دست می کردیم نگو همین نا آرامی خودش باع...
نویسنده :
مامان امیر عطا
23:58







